کمد (داستانک)

 

وقتی به خانه جدید دانشجویی آمد، چند تکه ظرف و مقداری کتاب تمام اثاثیه اش بود. خانه جدید یک کمد دیواری بزرگ داشت که برای ده – پانزده دست لباس جا داشت، ولی او فقط یک تی شرت سفید، یک پیراهن مردانه خط خطی و یک شلوار پارچه ای رنگ و رو رفته داشت.

بنابراین در کمد را قفل کرد و کلیدش را دور انداخت ؛ سه میخ به دیوار کوبید و لباس هایش را به آن ها آویخت.

جمال سعیدی

 

منبع : مفیدستان
کپی بدون لینک به مفیدستان مجاز نمی باشد.

برچسب ها

اندکی تفکر …

همیشه به کسی تکیه کنید
که خودش به کسی تکیه نکرده باشد
و او کسی نیست، غیر از خدا

پر بازدیدترین مطالب