پر بازدید ترین مطالب

روشي حيرت‌انگيز در درمان افسردگي


روشي حيرت‌انگيز در درمان افسردگي

خبرگزاري آريا –
علت افسردگي
اختلالات خواب در افراد سالم و افرادي که درگير افسردگي هستند، تأثيري متضاد دارد
محروم‌کردن افراد از خوابيدن به‌عنوان روشي در درمان افسردگي‌هاي شديد به نظر روشي غيرمنطقي است، اما براي برخي افراد اين روش تنها راه درمان است.
از نخستين نشانه‌هاي بيماري دست آنجلينا بود. آنجلينا هنگامي که به زبان ايتاليايي با پرستار صحبت مي‌کرد دايما با انگشتانش چيزي ترسيم مي‌کرد، آنها را تکان مي‌داد يا در هوا مي‌چرخاند. پس از چند دقيقه‌اي که گذشت و آنجلينا کاملا به حرکت درآمده بود، متوجه شدم موسيقي و لحن خاصي در صدايش ايجاد شده است که پيشتر وجود نداشت. خطوط پيشاني‌اش به نظر کمتر شده بود و جمع و کشيده‌شدن لب‌ها و چشمانش، مانند يک مترجم از وضع ذهني او به من خبر مي‌داد. زماني که بدن من درحال خاموش شدن بود، آنجلينا تازه ‌وارد زندگي شده بود. ساعت ٢ نيمه‌شب بود و ما در آشپزخانه‌اي با نور کم در بخش رواني يکي از بيمارستان‌هاي ميلان اسپاگتي مي‌خوريم. در پشت چشمانم درد کمرنگي حس مي‌کردم و تمرکز را مرتب از دست مي‌دادم، اما آنجلينا حداقل تا ١٧ ساعت آينده قصد بازگشت به رختخواب را نداشت، به همين خاطر خودم را براي يک شب طولاني آماده کرده بودم. اگر در تصميمش شک مي‌کردم، عينکش را برمي‌داشت و مستقيم به من نگاه مي‌کرد و با انگشتان اشاره و شستش، پوست چين‌خورده و خاکستري‌رنگ اطراف چشمانش را مي‌کشيد. مي‌گفت: «Occhi aperti» يعني چشم‌ها باز.
اين دومين‌بار در سه‌شب گذشته است که آنجلينا عامدانه خودش را از خواب محروم مي‌کند. براي شخصي که دچار بيماري دوقطبي است و دو‌سال گذشته را در افسردگي حاد گذرانده، اين حرکت احتمالا آخرين کاري است که ممکن است نياز داشته باشد. با اين حال، آنجلينا و دکتر مداوا‌کننده او، اميدوارند اين کار او را درمان کند. فرانسسکو بندتي، مدير بخش روانپزشکي و کلينيک روانشناسي زيست‌شناختي بيمارستان سن رافائل در ميلان ايتاليا، دو دهه است که بر بيدار درماني به همراه نور آفتابي و ليتيوم به‌عنوان راهي براي درمان افسردگي‌هايي که به داروها بي‌پاسخ مانده‌اند، تحقيق مي‌کند. نتيجه اين تحقيقات توجه روانپزشکاني در ايالت متحده، بريتانيا و ساير کشورهاي اروپايي را به خود جلب کرده و مدل‌هاي مختلفي از آن در کلينيک‌هاي آنها آغاز شده است. به نظر مي‌رسد اين «کرونوتراپي»١ها با استفاده از يک ساعت بيولوژيک آهسته آغاز مي‌شوند، اين فعاليت‌ها در آسيب‌شناسي افسردگي و به‌طورکلي خواب بسيار نويدبخش هستند.
بندتي مي‌گويد: «اختلالات خواب در افراد سالم و افرادي که درگير افسردگي هستند، تأثيري متضاد دارد.» اگر فردي سالم هستيد و نخوابيد احساس بدي خواهيد داشت. اما اگر افسرده هستيد، اين بي‌خوابي مي‌تواند در بهبود وضع رواني و همچنين توانايي‌هاي ادراکي‌تان تأثيري آني و مثبت داشته باشد. بندتي اضافه مي‌کند که البته موضوع به اين سادگي‌ها هم نيست، وقتي به خواب مي‌رويد و کمبود خواب قبلي را جبران مي‌کنيد، در ٩٥‌درصد احتمال بازگشت حالت پيشين وجود دارد.
تأثير ضدافسردگيِ محروميت از خواب نخستين‌بار‌ سال ١٩٥٩ در گزارشي در آلمان منتشر شد. اين گزارش درباره تصور يک محقق جوان به نام بوکارد فولوگ در توبينگن آلمان بود که در رساله دکترايش و پس از آن در دهه ١٩٧٠ بر اين تأثير تحقيق مي‌کرد. او تاييد کرد که در يک محروميت از خواب روشمند در افراد افسرده، يک شب بي‌خوابي مي‌تواند مانع افسردگي آنها شود.
بندتي به‌عنوان يک روانپزشک جوان در اوايل دهه ١٩٩٠ به اين ايده علاقه‌مند شد. داروي پروزاک چند سالي بود که روانه بازار شده و در درمان افسردگي انقلابي ايجاد کرده بود. اما اين داروها به ندرت در بيمارهاي دوقطبي بررسي شده بودند. بندتي به تجربه دريافته بود که داروهاي ضدافسردگي تا حد زيادي در بيماران دوقطبي تأثيرگذار نيستند.
بيماران او عاجزانه نيازمند يک درمان جايگزين بودند و سرپرستش، انريکو اسمرالدي، براي اين کار ايده ويژه‌اي داشت. او که پيشتر مقالاتي درباره بيدار درماني خوانده بود، فرضيه‌هايش را روي بيماران خود آزمايش کرد و نتايج مثبتي به دست آورد. بندتي مي‌گويد: «مي‌دانستيم که اين روش جواب خواهد داد. بيماراني با گذشته‌اي هولناک به‌سرعت خوب شدند. وظيفه من اين بود کاري کنم آنها خوب باقي بمانند.»
يک مقاله در همين راستا توجه آنها را به خود جلب مي‌کند. مطالعاتي آمريکايي نشان مي‌داد که ليتيوم مي‌تواند تأثير محروميت از خواب را افزايش دهد، به همين دليل آنها روي اين موضوع تحقيق کردند. آنها در بررسي بيماران پس از سه ماه دريافتند ٦٥‌درصد بيماراني که ليتيوم دريافت مي‌کنند، واکنشي پايدار به محروميت از خواب دارند، درحالي‌که اين ميزان در مورد گروهي که ليتيوم استفاده نکرده بودند، تنها ١٠‌درصد بود. از آن‌جايي که حتي يک چُرت کوتاه مي‌تواند تأثير اين روش درماني را از بين ببرد، آنها به دنبال روش‌هايي بودند که بتواند بيمار را در شب بيدار نگه دارد. در سفرهاي هوايي براي هوشيار نگه داشتن خلبان‌ها از نورهاي آفتابي استفاده مي‌کنند و محققان هم از همين روش الهام گرفتند. اين روش تأثير محروميت از خواب را بشدت و به همان اندازه ليتيوم افزايش داد.
بندتي مي‌گويد: «تصميم گرفتيم تمام اين بسته را به بيماران بدهيم که اثر چشمگيري داشت.» در اواخر دهه ١٩٩٠ آنها به‌طور مستمر بيماراني را به روش سه‌گانه کرونوتراپي درمان مي‌کردند: محروميت از خواب، ليتيوم و نور. محروميت از خواب مي‌تواند يک شب در هفته رخ دهد و در معرض نور آفتابي قرار گرفتن براي ٣٠دقيقه هر روز صبح به مدت دو هفته بايد ادامه يابد، اين شيوه به‌عنوان يک رويه تا امروز مورد استفاده قرار گرفته است. بندتي مي‌گويد: «مي‌توانيم فکر کنيم که اين روش محروم کردن افراد از خوابيدن نيست، بلکه تصحيح يا بسط دادن چرخه خواب‌وبيداري از ٢٤ ساعت به ٤٨ است. افراد هر دو شب يک‌بار به رختخواب مي‌روند، اما از وقتي که به رختخواب مي‌روند تا وقتي که بخواهند مي‌توانند بخوابند.»
بيمارستان سن رافائل نخستين بار کرونوتراپي سه‌گانه را در‌سال ١٩٩٦ معرفي کرد. از آن زمان تاکنون حدود‌ هزار نفر از بيماران افسرده‌اي که دوقطبي بودند، با اين روش تحت درمان قرار گرفتند، همين‌طور بسياري از افرادي که به داروهاي افسردگي پاسخ مطلوبي نداده بودند. نتايج خود نشان‌دهنده موفقيت اين روش است، براساس آخرين داده‌ها، ٧٠‌درصد افراد دوقطبي که در برابر داروهاي ضدافسردگي مقاوم بودند در همان هفته نخست به اين کرونوتراپي‌ها واکنش نشان دادند، همچنين ٥٥‌درصد آنها پس از يک‌ماه در رفع بيماري پيشرفت‌هاي ماندگاري داشتند. داروهاي ضدافسردگي، حتي اگر کارکردي هم داشته باشند، يک ماه اثرگذار خواهند بود، علاوه بر اين ممکن است خطر خودکشي در اين دوره افزايش يابد، اما کرونوتراپي حتي پس از يک شب معمولا تأثيري پايدار و آني در کاهش تفکرات مرتبط با خودکشي دارد.
دوقطبي بودن آنجلينا نخستين بار ٣٠‌سال پيش و در اواخر دهه سوم زندگي او تشخيص داده شد. تشخيص بيماري با يک استرس شديد همراه بود، همسرش با حکمي قضائي در کارش روبه‌رو شد و آنها نگران هزينه‌هاي لازم براي خود و کودکان‌شان بودند. آنجلينا نزديک به سه‌سال دچار افسردگي شد. از آن زمان تاکنون وضيعت ذهني او در نوسان بوده، اما در اکثر اين موارد شرايط در مسير بدترشدن قرار گرفته. آنجلينا زرادخانه‌اي از داروهاي مختلف استفاده مي‌کند، داروهاي ضدافسردگي، تثبيت‌کننده‌هاي خلق‌وخو، ضداسترس و قرص‌هاي خواب، داروهايي که چندان خوشايند او نيست، چراکه باعث مي‌شوند حس بيمار بودن داشته باشد، درحالي‌که خودش به وضعيتش کاملا آگاه است.
آنجلينا مي‌گويد اگر سه‌روز پيش او را مي‌ديدم، احتمالا نمي‌شناختمش. حوصله هيچ‌کاري را نداشته، ديگر موهايش را نمي‌شسته، آرايش نمي‌کرده و بوي تعفن مي‌داده است. علاوه بر اين او در مورد آينده‌اش بسيار بدبين بوده. پس از نخستين شب از محروميت از خواب، احساس انرژي بسيار زيادي مي‌کرده، اما حس پس از نخستين خواب تا اندازه زيادي فروکش کرده بود، حتي امروز در ملاقات با من علاقه‌مند شد به آرايشگاه برود. من از ظاهرش تعريف کردم، او هم دستي به موهاي موج‌دار طلايي و خشکش کشيد و از من به خاطر توجهم تشکر کرد.
در ساعت سه صبح، به اتاق نور رفتيم، انگار به وسط روز منتقل شده بوديم. نورهاي خورشيدمانند از آسمان به سر ما تابانده مي‌شد و بر پنج صندلي که در برابر ديوار رديف شده بود، مي‌افتاد. البته همه اينها توهم بود و آسمان آبي و خورشيد درخشان چيزي جز پلاستيک‌هاي رنگي و نور بشدت روشن نبودند، اما تأثير بسيار نشاط‌بخشي داشتند. مي‌توانستم در ميانه روز زير نور خورشيد استراحت کنم؛ تنها گرماي يک ظهر آفتابي در آن‌جا غايب بود.
وقتي هفت ساعت پيش با کمک يک مترجم با آنجلينا مصاحبه کردم، هنگام پاسخ دادن چهره‌اي خنثي داشت. حالا در ساعت ٣:٢٠بامداد، مي‌خندد و حتي تلاش مي‌کند به زبان انگليسي با من وارد گفت‌وگو شود. هنگام طلوع آفتاب آنجلينا درباره تاريخچه خانواده‌اش با من صحبت مي‌کرد، اين‌که زماني چيزي‌هايي مي‌نوشته و دوست دارد دوباره اين کار را شروع کند، حتي من را دعوت کرد به خانه‌اش در سيسيل بروم.
چطور ممکن است موضوعي ساده مانند بيدار ماندن در طول شب به اين اندازه او را تغيير داده باشد؟ گشودن سازوکار اين موضوع چندان ساده نيست؛ ما هنوز به‌طور کامل ذات افسردگي يا عملکرد خواب را نمي‌شناسيم، اما مي‌دانيم که هر دوي آنها بخش‌هاي متعددي از مغز را درگير مي‌کنند.
فعاليت مغز افراد افسرده هنگام خواب‌وبيداري کاملا با افراد سالم متفاوت است. در طول روز، نشانه‌هاي ترويج بيداري از سيستم شبانه‌روزي مي‌آيد که همان ساعت زيستي ٢٤ ساعته درون ما است، تصور مي‌شد اين نشانه‌ها به ما در مقاومت در برابر خواب کمک مي‌کنند. اين نشانه‌ها هنگام شب ترويج‌دهنده خواب هستند. سلول‌هاي مغزي ما همچنين در يک چرخه فعاليت مي‌کنند، در زمان بيداري کامل، قابليت تحريک‌پذيري فزاينده‌اي در واکنش به يک محرک وجود دارد و در زمان خواب اين تحريک‌پذيري از هم گسيخته مي‌شود. اما در افراد دچار افسردگي و بيماري دوقطبي، اين نوسانات تعديل پيدا کرده يا غايب هستند.
افسردگي چيست
فعاليت مغز افراد افسرده هنگام خواب‌وبيداري کاملا با افراد سالم متفاوت است
علاوه بر اين افسردگي با تغيير ريتم روزانه ترشح هورمون‌ها و دماي بدن همراه است و هر اندازه بيماري حادتر باشد، درجه اين به‌هم‌ريختگي نيز افزايش مي‌يابد. مانند نشانه‌هاي خواب، اين ريتم‌ها توسط سيستم شبانه‌روزي بدن هم هدايت مي‌شوند که خود توسط مجموعه‌اي از فعل‌وانفعال پروتيين‌ها هدايت مي‌شوند، اين پروتيين‌ها نيز با «ژن‌هاي ساعت» که الگوي ريتمي طول روز را ابراز مي‌کنند، کدگذاري شده‌اند. آنها صدها فرآيند سلولي مختلف را انجام مي‌دهند، فرآيندهايي که به ما امکان حس زمان و خاموش و روشن شدن مي‌دهند. يک ساعت شبانه‌روزي در هر يک از سلول‌هاي بدن فعال است، ازجمله سلول‌هاي مغزي و در قسمتي از مغز حضور دارند که به آن هسته‌ سوپراکياسماتيک٢ گفته مي‌شود که به نور واکنش مي‌دهد.
اشتاين اشتاينگريمسون، روانپزشک بيمارستان دانشگاه گوتنبرگ سوئد که درحال حاضر مشغول انجام درمان آزمايشي بيداري درماني است، مي‌گويد: «وقتي افراد واقعا افسرده باشند، ريتم شبانه‌روزي آنها به يکنواختي تمايل پيدا مي‌کند، ملاتونين٣ معمول را هنگام بيدار شدن در صبح دريافت نمي‌کنند و سطوح کورتيزولي به‌طور مداوم عصرها و شب‌ها به جاي افت، بالا مي‌رود.»
بهبود پيدا کردن افسردگي به همراه نرمال شدن اين چرخه‌ها است. بندتي مي‌گويد: «فکر مي‌کنم افسردگي يکي از نتايج يکنواخت شدن ريتم شبانه‌روزي و هم‌ايستايي در مغز است. وقتي ما افراد افسرده را از خواب محروم مي‌کنيم، درواقع فرآيند اين چرخه را از نو راه‌اندازي مي‌کنيم.»
اما اين باز راه‌اندازي چطور اتفاق مي‌افتد؟ يکي از احتمالات اين است که افراد افسرده براي آغاز خوابيدن بشدت بيشتري براي خواب نياز دارند. تصور مي‌شود فشار خواب يا انگيزه ما براي خواب به دليل انتشار تدريجي آدنوزين در مغز اتفاق مي‌افتد. اين ماده در طول روز ايجاد شده و به گيرنده‌هاي آدنوزين روي اعصاب مي‌چسبد و باعث مي‌شود ما احساس خواب‌آلودگي کنيم. داروها بر روي اين گيرنده‌ها تأثير مشابه‌اي دارند، درحالي‌که داروهايي که جلوي آنها را مي‌گيرند، مانند کافيين باعث هوشياري ما مي‌شوند.
محققان دانشگاه توفتس در ماساچوست براي بررسي و تاييد اين فرآيند و تأثير ضدافسردگي بيداري طولاني‌مدت، به موش‌هايي که نشانه‌هاي افسردگي داشتند، مقادير زيادي ترکيب محرک گيرنده‌هاي آدنوزين تزريق و اتفاقات هنگام محروميت از خواب را به دقت شبيه‌سازي کردند. وضع موش‌ها از طريق اندازه‌گيري مدت زمان تلاش آنها براي فرار بررسي شد که پس از ١٢ ساعت در وضع آنها بهبود مشاهده شد.
مي‌دانيم که محروم کردن از خواب تأثيرات مختلفي روي مغز دارد. اين کار تعادل انتقال‌دهنده‌هاي عصبي را در مناطقي که به تنظيم خلق‌وخوي مربوط مي‌شود، برهم‌مي‌زند و فعاليت عادي در مناطقي از مغز که فرآيندهاي احساسي را انجام مي‌دهد، به حالت اوليه بازمي‌گرداند و ارتباط ميان آنها را قدرت مي‌بخشد.
همان‌طور که بندتي و گروهش متوجه شدند، اگر بيدار درماني، باعث کُندي ريتم شبانه‌روزي شود، ليتيوم و نور درماني مي‌توانند در حفظ آن مفيد باشند. سال‌هاست بدون اين‌که کسي واقعا نحوه کارکرد آن را متوجه شده باشد، از ليتيوم به‌عنوان تثبيت‌کننده خلق‌وخو استفاده شده است. اما مي‌دانيم که ليتيوم بروز پروتييني به نام Per٢ را افزايش مي‌دهد که آن مسئول تحريک مولکول ساعت در سلول‌هاست.
همچنين نور روشن و آفتابي به‌عنوان تغييردهنده ريتم هسته‌ سوپراکياسماتيک و تقويت‌کننده در مناطق فرآيندهاي احساسي مغز به‌طور مستقيم شناخته مي‌شود. در واقع، انجمن روانپزشکان آمريکا معتقدند نور درماني مؤثرترين روش در درمان افسردگي‌هاي غيرفصلي است. برخلاف نتايج موثق در برابر بيماري دوقطبي، بيدار درماني در ساير کشورها سرعت بسيار اندکي داشته است.
به طور قطع بندتي هيچ‌گاه در انجام کرونوتراپي‌هاي آزمايشي خود پيشنهاد شرکت‌هاي داروسازي را قبول نکرده است، به جاي آن، او تا همين اواخر، به بودجه‌هاي دولتي متکي بود که اغلب بخش کوچکي از هزينه‌ها را تامين مي‌کرد. تحقيقات اخير او با حمايت اتحاديه اروپا انجام گرفت. اگر بندتي راه تجاري را دنبال و سرمايه صنعتي را براي آزمايش دارو روي بيماران خود قبول مي‌کرد، درحال حاضر در يک آپارتمان دوخوابه زندگي نمي‌کرد و خودرويي بهتر از يک هوندا سيويک مدل ١٩٩٨ داشت. تعصب در برابر روش‌هاي دارويي باعث شده است بسياري از روانپزشک‌ها توجه چنداني به کرونوتراپي نداشته باشند و بسياري از مردم از آن آگاهي ندارند.
يافتن دارونماهاي مناسب براي محروميت از خواب يا در معرض نور قرار گرفتن بسيار سخت است و اين به آن معناست که آزمايش‌‌هاي دارونماهاي کنترل‌شده‌ تصادفي و گسترده‌اي در رابطه کرونوتراپي انجام نشده است، به همين خاطر در کارکرد واقعي آن ترديدهايي وجود دارد. جان گِدز، استاد اِپيدميولوژي روانپزشکي در دانشگاه آکسفورد معتقد است: «در حالي که علاقه روبه‌رشدي در اين حوزه وجود دارد، فکر نمي‌کنم درمان‌هايي بر پايه اين رويکرد به‌طور متداول استفاده شوند. مدارک بهتري بايد ارايه شود، چراکه در اجراي روش محروميت از خواب موانع جدي وجود دارد.»
با اين حال، علاقه به فرآيندهاي بررسي کرونوتراپي درحال شيوع است. گدز مي‌گويد: «نگاه به زيست‌شناسي خواب و سيستم‌هاي شبانه‌روزي درحال ايجاد اهداف اميدبخش در رابطه با درمان هستند. اين کارها فراتر از امور دارويي است؛ هدف قرار دادن خواب با درمان روانشناسي ممکن است به کم کردن يا حتي جلوگيري از بيماري‌هاي ذهني کمک کند.»
در بريتانيا، ايالات‌متحده، دانمارک و سوئد، روانپزشکان درحال بررسي کرونوتراپي به‌عنوان روشي براي درمان عمومي افسردگي هستند. ديويد ويل که در بيمارستان مائودسلي لندن چنين آزمايش‌هايي انجام مي‌دهد، معتقد است: «مطالعات متعددي که تاکنون انجام شده، بسيار اندک است. ما نيازمند توسعه تحقيقات هستيم تا ببينيم آيا اين روش‌ها اجرايي هستند يا نه.»
نتايج تحقيقات تاکنون بسيار مختلف بوده است. کلوس مارتيني که در دانشگاه کپنهاگ دانمارک بر درمان افسردگي با روش‌هاي غيردارويي تحقيق مي‌کند، دو آزمايش درباره بررسي تأثير محروميت از خواب منتشر کرده است، در هر دوي اين موارد نور صبحگاهي و زمان رفتن به رختخواب در افسردگي‌هاي عمومي بررسي شده‌اند. در تحقيق اول، ٧٥ بيمار، داروي ضدافسردگي دولوکستين را به همراه کرونوتراپي يا ورزش روزانه مصرف کردند. پس از هفته نخست، ٤١‌درصد گروهي که کرونوتراپي انجام داده بودند، نصف‌شدن نشانه‌هاي افسردگي را تجربه کردند، اين ميزان در گروه ديگر ١٣‌درصد بود. پس از ٢٩ هفته، ٦٢‌درصد بيماراني که تحت بيدار درماني قرار گرفته بودند، فاقد هرگونه علايم بودند، درحالي اين ميزان در گروه ديگر ٣٨‌درصد بود.
مارتيني در تحقيق دوم، بيماراني را که افسردگي حاد داشتند و به داروهاي ضدافسردگي‌ها واکنشي نشان نداده بودند، علاوه بر داروها و روان‌درماني‌ها، تحت درمان يکسان بسته‌هاي کرونوتراپي قرار داد. پس از يک هفته آنهايي که کرونوتراپي دريافت کرده بودند به نسبت گروهي که تحت درمان عادي بودند، به‌طور چشمگيري بهبود پيدا کردند، اگرچه در هفته‌هاي پس از آن، گروه کنترل به گروه نخست رسيدند.
بر اساس تحقيقي که سپتامبر ٢٠١٧ در نشريه Lancet Psychiatry منتشر شد، در بزرگترين آزمايش تصادفي تداخلات روانشناختي تا به امروز، افرادي که دچار بي‌خوابي بودند در يک دوره ١٠‌هفته‌اي، تحت رفتاردرماني قرار گرفتند تا مشکلات خواب آنها اصلاح شود، اين دسته کاهش پايدار پارانويا و توهم را تجربه کردند. همچنين نشانه‌هاي افسردگي و استرس در آنها کاهش پيدا کرد، تعداد کابوس‌ها کمتر شد، سلامت رواني و عملکرد روزانه‌شان ارتقا يافت و در دوره درمان؛ افسردگي و استرس کمتري را تجربه کردند.
خوابيدن، کارهاي روزانه و نور روز. اين فرمولي ساده است و انجام آن آسان، اما تصور کنيد که اين کار بتواند ميزان افسردگي را کاهش دهد و به افراد کمک کند تا با سرعتي بيشتر از آن رها شوند. اين کار علاوه بر ارتقاي زندگي افرادي بي‌شمار، مي‌تواند سرمايه زيادي را در سيستم‌هاي سلامت حفظ کند.
در مورد بيدار درماني، بندتي هشدار مي‌دهد اين کار چيزي نيست که افراد خود بخواهند آن را در خانه انجام دهند. به‌طور ويژه در مورد افرادي که دچار دوقطبي هستند، خطر تغيير آن به ديوانگي وجود دارد، اگرچه او به تجربه دريافته است استفاده از داروهاي ضدافسردگي خطر بسيار بيشتري دارد. بيدار نگه داشتن خود در طول شب، کار بسيار مشکلي است، برخي از بيماران نيز به وضع افسرده قبلي بازمي‌گردند يا حالت خلق‌وخويي مختلط پيدا مي‌کنند که مي‌تواند خطرناک باشد، چراکه حالت‌هاي رواني مختلط اغلب به خودکشي ختم مي‌شود.
يک هفته پس از شب‌بيداري همراه با آنجلينا با بندتي تماس گرفتم تا از فرآيند درمان او مطلع شوم. بندتي گفت بعد از سومين محروميت از خواب، آنجلينا نشانه‌هاي درمان کامل را داشته و با همسرش به سيسيل بازگشته است. اين هفته، آنها قرار است پنجاهمين سالگرد ازدواج‌شان را جشن بگيرند. از او پرسيدم آيا همسرش متوجه تغيير نشانه‌هاي او مي‌شود، پاسخ داد که اميدوار است شوهرش متوجه تغييرات فيزيکي او شده باشد.
اميد، چيزي است که آنجلينا نيمي از عمر خود را بدون آن گذرانده، فکر مي‌کنم بازگشت آن گران‌بهاترين هديه سالگرد ازدواج باشد.
منبع: سلامانه




لینک منبع

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید:

آخرین مطالب